هالینا پوشویاتووسکا (1935-1967)ترجمه از لهستانی: علیرضا دولتشاهی و ایونا نویسکا

Posted On اکتبر 16, 2007

دسته‌بندی شده در شعر جهان

دیدگاه‌های گذاشته شده يك پاسخ بگذاريد

« و این پروانه که عادت داشت »و این پروانه که عادت داشت بر پای چپم بنشیند گاهی که من خسته بر کوره‌راه جنگل کنار دریاچه یله می‌دادم چه خواهد کرد. برای جنگل نگران نیستم و نه برای آب که همیشه زنده، روان و مواج ماهی و سوسک در آن زندگی می‌کنند و گاه‌گاه نسیم، دوان دوان از آن می‌گذرد. اما پروانه تک و تنها پروانه‌ای که دیگر هیچ کسش نمی‌گوید: چه محشری درباره هایدیگر به انگلیسی تو. در مخمل بالت خورشید کوچک چشم‌آبی را بستی بی این خورشید این قسمت جنگل بر همین کوره‌راه تاریک می‌بود. درست همان جایی که دست و پا و لبخند من است. لبخندم، آری مطمئن‌ام، خاموش می‌شد اگر نبودی و می‌ترسم، دلشوره دارم نکند دوستی ما آن‌قدر صمیمی باشد که تو هم نتوانی بی لبخند من بمانی.« ازلی‌اند این واژه‌ها »

ازلی‌اند این واژه‌ها
در لبخند گشوده‌ی آفتابگردان
در بال تاریک کلاغ
و نیز
در چهارچوب دری نیمه‌باز

آن‌گاه که حتا دری نبود
بودند
در شاخسار درختان بی‌نام

می‌خواهی اما
که از آن من باشند
که بال کلاغ، بید سپید و تابستان باشم
می‌خواهی
که وزوز کند و آفتابگیر
آوای من باشد

دیوانه
این واژگان من نیست
وام می‌گیرم‌شان
از باد و زنبور و خورشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.