اعترافی برای همسرم……..
همین دیروز بود؟
نه ،مطمئن نیستم!
درک گنگ ومبهم همیشگی از زمان اکنون چه هجو است .
شاید امروز باز مطمئن نیستم یا آنروز سالها پیش
جفت نگاهم به تو زل زده بود وتو مثل کبوتری درچنگ خیس ،
هی پر پر زدی هفت شب باران باریده بود
پر
پر
پر
من، پر…………
تو، پر.
کلاغ پر.
گنجشک پر.
عقاب پر.
خواب پر ……
.دیگر خوابم نبرد….تو مرا بردی
من که بالم شکست…
برای امشب بس است
گرسنه نیستی؟ تشنه؟
اخراجی شمارۀ پرت سرنوشت!
روی سرت تلنبار میکنم پیچک ها را زندانی من!
می خواهم پنهان کنم تو را از چشم مردم در قلب خویش ونیلوفرانه به پیچم به دور تو.
حسودم من؟
تنت خیس…………..
تنت پر
بوی گل سرخ می دهی راستش را بگو پیچک پوش من زندانی نیلوفری!
تا بحال چند بار عاشق شده ای؟
کور شود چشم مجنون که نتواند دید!
صمیمی بگویمت: بیا امشب اعتراف کنیم ،چند بار عاشق شده ایم
من گوش باد راگرفته ام ، صمم بکم.
پنجره را باز نمی کند که بشنود ،نمی شنود، باران تک می زند.
……………….کسی خانه نیست، باران !نزن ، نزن، کسی خانه نیست.
…………..هیس هی سسسسسسس .
ما که خانه ایم،
فقط امشب را می خواهیم برای اعتراف کردن تا ماه از پشت ابرها بیرون نیامده.
نیلوفر یزدان پناه. پائیز 86
اکتبر 19, 2007